مرکز مطالعات استراتژیک البرز

مرکز مطالعات راهبردی مطابق با اهداف سند چشم انداز توسعه 20 ساله جمهوری اسلامی ایران

مرکز مطالعات استراتژیک البرز

مرکز مطالعات راهبردی مطابق با اهداف سند چشم انداز توسعه 20 ساله جمهوری اسلامی ایران

مرکز مطالعات استراتژیک البرز

Center for Strategic Studies Alborz
مرکز مطلعات استراتژیک البرز، با همکاری متخصصین و کارشناسان ارشد و دکتری استراتژی و مدیریت در حوزه تجارت، منابع انسانی، بازاریابی و تبلیغات در سال 1385 تاسیس شده و بعنوان اتاق فکر گروه البرز در تهیه و تدوین کلیه طرح هاو پلان های تجاری شرکت ها و موسسات عضو گروه و جاری سازی اهداف استراتژیک و نظارت بر اجرای تحول و توسعه نقش بسیار موثر و پویایی داشته است.
این مرکز طی سال های گذشته با ارائه خدمت به موسسات دولتی و خصوصی و هلدینگ سعی داشته است نقش کوچکی در جهت دستیابی به اهداف توسعه ایران اسلامی در سند چشم انداز 20 ساله ایران 1404 ایفا نماید. ریاست این مرکز بر عهده دکتر سیامک عزیزی می باشد.
سایت حاضر برای نشر و توسعه مقالات، اخبار و اطلاع رسانی همایش های حوزه مدیریت راه اندازی شده است و امیداست مورد استفاده بازدیدکنندگان گرام واقع شود.
تلفن تماس : 22981922
فکس : 22938649
پست الکترونیک : css.info@asia.com

پیوندهای روزانه
پیوندها

دکتر علی رضا علی احمدی

وحید سعید نهایی

چکیده:
اقتصاد دانایی محور ، اقتصادی است که دانش بعنوان مهمترین منبع و یادگیری مهمترین فرآیند آن است . دانش فقط مظهر  کالاهای سرمایه ای نیست و در منابع سازمانی و انسانی نیز جلوه پیدا می کند و در طی فعالیت های نو آوری و تحقیق و توسعه و همچنین از طریق کوششهای یادگیری پیوسته به میزان آن افزوده می شود . در اقتصادهای دانایی محور امروزی ، بنگاهها و واحدهای صنعتی بطور فزاینده ای به نقش دانش به عنوان یک عامل اساسی در عملکرد اقتصادی آگاه هستند . هرچه بنگاهها بزرگتر می شوند و ارتباطات آنها با صنایع تکنولوژی محور فزونی پیدا می کند ، تمایل بیشتری از خود به برقراری خط مشی های مدیریت دانایی نشان می دهند. ما در این مقاله ، ضمن معرفی مفاهیم اقتصاد دانایی محور و ویژگیهای برجسته و شاخصهای برجسته آن در ارتباط با مدیریت دانش به برخی از جنبه های مدیریت دانایی در ارتباط با فعالیت های تحقیق و توسعه و نوآوری تکنولوژیکی در بنگاههای صنعتی پرداخته ایم . عملکرد مدیریت دانایی نیز در ارتباط با اهداف مدیریت در خلق، کسب، اشاعه و بکارگیری دانش با ارائه خط مشی هایی در استقرار و همکاری واحدهای R&D، همکاری ها  و ائتلاف های استراتژیک، اشاعه دانش تکنولوژیکی و نو آوری های منطقه ای تبیین شده است . در این میان ،نتایج حاصل از ساز و کارهای مدیریت دانایی در سوق دادن واحدهای صنعتی به سوی مؤلفه های اقتصاد دانایی محور مورد توجه قرار گرفته است.

واژه های کلیدی: اقتصاد  دانایی محور، مدیریت دانایی،‌ تحقیق و توسعه، نو آوری، دانش تکنولوژیکی، بنگاههای صنعتی، ائتلاف و همکاری.

 

1ـ مقدمه

تئوری های عرفی نئو کلاسیکی بر پایه انباشتگی دو عامل بنا شده اند : سرمایه و نیروی کار . اقتصاد دانان باور دارند که هردوی این منابع، بازده نزولی دارند و سرانجام هر افزایش اضافی از نیروی کار و یا سرمایه از قانون بازده نزولی پیروی خواهد کرد . ایده ایستایی رشد در برخی نقاط که توسط دیدگاه کلاسیک پیشنهاد شده بود توسط تئوری نئوکلاسیکی و با این نظریه که تکنولوژی وضعیت مناسبتری را از نقطه ایستا تبیین می کند به بن بست رسید و حال این ایده با عبارت دانش به چالش کشیده شده است. اما اقتصاد دانان یک دوره ی سختی برای تطبیق دانش در داخل مدل های خودشان دارند ، چرا که بر خلاف سرمایه و نیروی کار که بازده نزولی را نشان می‏دهند ، دانش بازده صعودی را نشان می‏دهد .(Greenspan , 2000)

دلیل بحرانی دیگر بر رشد دانایی محور ، تغییرات است . تغییرات همیشگی و پیوسته با جلوه ای از حرکت شتابان دگردیسیها در بازار ، فناوری ، بنگاهها و دیگر بخش های اقتصادی . این امر موجب می شود تا بنگاهها و افراد در جستجوی سودهای بالاتر بجای سودهای معمول فکر نوآوری ، جستجوی راه ها ، عملیات وفناوری های جدید باشند . در نگرش اقتصاد جدید ، تغییر اقتصادی، نتیجه حرکت آرام از یک حالت تعادلی به حالت دیگر نیست بلکه آن از دنبال کردن سودهای شبه انحصاری نتیجه می گردد که متعلق به نوآوران است . ایده های جدید بکرار توسط بنگاهها ایجاد می شود و تغییرات اقتصادی بوسیله موفقیت فناوریها و راهکارهایی که روش های قبلی را منسوخ می کنند ، بوجود می آید.(Krugman , 1994)

خلاقیت هسته اصلی فرآیند نوآوری است و بهره وری واحدهای تحقیق و توسعه(R&D) نیز از خلاقیت نشأت میگیرد . در ملی فرآیند نوآوری نیز دانش خلق می‏شود و وظیفه مدیریت دانایی نیز عبارت از فرآیند اداره دقیق دانش برای رفع نیازهای موجود‌ ، شناخت و بهره برداری از دانش موجود کسب شده و ایجاد فرصتهای جدید و توان ظرفیت بکارگیری دانش می‏‏‏باشد . وظایف واحدهای R&D نیز توسعه مرزهای دانش با تحقیقات پایه ای و یا تحقیقات توسعه ای و کاربردی برای بهبود مستمر فرآیند تولیدی است. بنگاههای صنعتی موفق در اقتصاد جدید آنهایی هستند که بطور مستمر به تولید دانش بپردازند و آنرا در سراسر سازمان توزیع کنند و سریعاً تبدیل به تکنولوژی و محصول کنند.(Romer , 2000 ) بدین ترتیب وظیفه مدیریت دانایی در جهت دهی به خلق ، کسب‌ ، اشاعه و بکارگیری دانش در اقتصاد امروزی و در جهت پیشرفت بنگاهها ، وظیفه سنگین و درخوری است . در این راستا باید مدیریت دانایی بتواند خط مشی ها و راهکارهای خود را در نیل به این اهداف تبیین کند تا بنگاهها بطور فزاینده ای بتوانند توانمدیهای خود را در تولید دانش تکنولوژیکی و نوآوری نشان دهند .

ما در این مقاله ، مهارتها واعمال مدیریت دانایی را در یک اقتصاد دانایی محور تبیین کرده‏ایم و برای نیل به موفقیت بنگاه‏های صنعتی در دنیای بی رحمانه امروزی که از ویژگی های اقتصاد جدید است ، خط مشی هایی را برای مدیریت موثر دانش در سازما ن ها ارئه کرده ایم . این خط مشی ها در ارتباط با استقرار و همکاری واحدهای R&D ونقش مدیریت دانایی بعنوان تسهیل‏گر در ائتلاف های استرتژیک ، همکاری ها و تشریک مساعی ، نوآوری های منطقه ای و اشاعه دانش تکنولوژیکی بین مؤسسات تحقیقی و پژوهشی و شرکا و بنگاههای صنعتی نمود پیدا کرده است .

 

2ـ اقتصاد دانایی محور

2ـ1 مفاهیم

مدل نئو کلاسیکی رشد اقتصادی درصد وتمایز بین اثرات داده های ورودی متعارف رشد (مجموعه ای از سرمایه و نیروی کار ) از تأثیر تغییرات تکنولوژی برونزا بوده است. مفروضات تابع تولید نئوکلاسیکی مستلزم این است که یک نرخ یکنواخت الحالتی  از رشد بواسطه فرضیات بازده نهایی نزولی سرمایه و نیروی کار بدست آید . در این تعادل ، سرمایه گذاری خالص (یا جریان سرمایه) مساوی صفر می شود . چون فقط سرمایه گذاری ناخالص ، استهلاک سرمایه را پوشش می دهد و رشد فقط بوسیله نرخ برونزای تغییرات تکنولوژیکی در رشد جمعیت مشخص می شود . اصول مدل های نئوکلاسیکی در سه نکته ی کلیدی خلاصه می شود : دانش(که تکنولوژی و انسان اجزای آن هستند.)، تکنولوژی برونزاست و در بیرون از زمینه اقتصاد مشخص می‏شود و رشد بیانگر بازده نزولی است .(Solow , 1956) اما نظریات رشد جدید در ارتباط با معانی و مفاهیم یادگیری بواسطه انجام دادن  شکوفا شده است . در این نظریات ،‌ هیچ مفروضاتی در ارتباط با نرخ رشد در نظر گرفته نمی شود و بر خلاف مدل نئو کلاسیکی که تکنولوژی یک کالای عمومی بود ، دانش در هر بنگاه یک کالای عمومی است . ویژگی اساسی منعکس شده در فرآیند یادگیری در نظریه رشد جدید، توانایی ایجاد و دوباره ایجاد کردن دانش است .(Arrow , 1962)

از نقطه نظر کلان ، ملتها در حال رقابتی در اقتصاد جدیدی هستند که اقتصاد دانایی محور نامیده می شود . جدید بدین مفهوم که دانش به عنوان عامل اصلی تولید دیده می شود . دانایی بدین جهت که جامعه باید ظرفیت کسب،‌ خلق، بکارگیری و اشاعه دانش را داشته باشد . (Davis , 1994). شبیه عوامل سنتی تولید (زمین ، نیروی کار و سرمایه) ، دانش نیز می تواند کسب شود. فرآیند کسب دانش از طریق تحصیل ، یادگیری ، آموزش یا از طریق تحقیق و توسعه می باشد و همانند عوامل سنتی ، دانش یک منبع اقتصادی است یعنی توانا به ایجاد ارزش افزوده در اقتصاد وخرد و خلق ثروت در اقتصاد کلان است . (Black , 2000) بر خلاف منابع اقتصاد سنتی نظیر منابع طبیعی ، دانش یک منبع تمام شدنی نیست ، هرکس می تواند به کسب دانش و انباشتن بیشتر آن ادامه دهد بدون آنکه تقصانی در منبع آن پدیدار شود و بر خلاف عوامل سنتی تولید ، دانش محدود بوسیله علل سنتی بازده نزولی نمی شود . هر چه از منبع دانش بیشتر بهره برداری بکنیم ، بازده بیشتری نیز بدست می آوریم . واضح است که مدل اقتصادی جدید ، یک مدل انعطاف پذیری نسبت به مدل های جاری اقتصاد تولید محدور است که متکی به منابع سنتی تمام شدنی است و بوسیله علل بازده نزولی محدود می شوند . ( Juniper , 2002)

در اقتصاد دانایی محور ، تولید و بهره برداری از دانش در قسمت بزرگی از رشد اقتصادی و ایجاد ثروت ، سهیم می شود . در حالیکه عوامل سنتی تولید ، اهمیت خود را دارا هستند ، دانش عامل اساسی رشد ، ایجاد ارزش جدید و تدارک پایه ای برای باقی ماندن در رقابت محسوب می شود . در حالیکه فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی ابزار توانمند و اساسی به حساب می آیند ، هسته اصلی اقتصاد دانایی محور ، سرمایه انسانی خواهد بود که بطور اساسی ظرفیت ایجاد ، نوآوری ، تولید و بهره برداری از ایده‏های نوین بعلاوه بکارگیری و مهارتهای کارآفرینی و تجربه های پیشین را خواهد داشت . (Godin , 2004)

 

2ـ2ـ ویژگی های اقتصاد دانایی محور

جنبه کلیدی از تئوری رشد جدید ، بطور صریح بوجود آمدن تکنولوژی جدید است. (و نه سرمایه و نیروی کار). تکنولوژی‏ها و دانش جدید بطور اساسی ویژگی های متمایز از دیگر کالاهای اقتصادی دارند . آنها غیر رقابتی  هستند که مفهوم آن ، این است که هریک از آنها می توانند از خودشان استفاده می‏کنند بدون اینکه استفاده مؤثر از دیگری را کاهش دهند . از نظر اقتصاد دانان، کالاهای غیر رقابتی ، تابع قانون بازده نزولی نمی شوند. (Romer,1996 ). رشد دانائی محور رشد یک نظام تکاملی است که بطور ساده یک تعادل نیوتونی از عرضه و تقاضا نیست که همیشه بدنبال نقطه تعادل است. پل رومر  مینویسد: نگرشی سنتی اقتصاد که بوسیله آلفرد مارشال   در اواخر قرن نوزدهم تبلور یافت، اقتصاد را یک سیستم خوش توازون میداند که همیشه تمایل به برقراری تعادل است. این نگرش بوسیله جوزف شومپیتر  به چالش کشیده شد. وی معتقد بود که تغییرات اقتصادی ، تغییرات ناکهانی و عدم پیوستگی را بهمراه دارند. این تغییرات بوسیله موفقیت فناوریها و اعمالی که روشهای ناموثر قبلی را منسوخ میکنند محرک رشد میشوند. ایدههای جدید بکرار توسط بنگاهها ایجاد میشوند و چنین نتایجی را شومپیتر، انهدام خالق  نامیده است.(Schumpeter, 1934 ) .

اقتصاد جدید نیز دقیقا چنین ویژگیهایی را داراست. این اقتصاد بدنبال نقطه تعادل نیست و تازمانیکه نتوانیم خود را نابود نکنیم ، دیگران ما را نابود خواهند کرد. بدون انهدام خالق، هیچ بهبود تکنولوژیکی رخ نخواهد داد. بطور خلاصه ویژگیهای اقتصاد جدید را می‏توان اینچنین شمرد(Thurow, 1999).
 تکنولوژی ابزار مسلم و قطعی است

 جهانی سازی ایده برتر است

 دانش ثروت را بوجود می آورد

 مردم و منابع انسانی خیلی بیشتر از منابع خام اهمیت دارند

 رقابت بیرحمانه می تازد

 اتئلافها  بعنوان راهکاری برای انجام دادن اعمال بخصوص میباشند

 مکان هنوز موضوع مهمی است

 اما بدلایل مختلف چنین ویژگیهایی از لحاظ تجربی نیز قابل بررسی است. ویکاف  در مورد صنعت نرم افزاری ذکر می‏کند که در دهه 70 ،80% ارزش یک کامپیوتر IBM سخت افزار و 20% هزینه آن مربوط به جنبه نرم افزاری بوده است. در دهه 80 این سهم ها معکوس شده است. نرم افزار، بعبارت دیگر دانش دخیل در محصولات نه تنها اهمیت فراوانی در ارزش افزوده تمایز محصولات ایجاد کرده بلکه همچنین یک منبع نوآوری نیز بوده است.(Wyckoff , 1996 ) همچنین سابر  را در نظر بگیرید که بوسیله خطوط هوایی آمریکا برای بهبود فرآیند زمانبندی پروازهای داخلی توسعه یافته است که نرخ بازده کسب و کار سنتی را در شرکت بطور شگفت انگیزی بهبود بخشیده است. همچنین افزایش در سیر صعودی تولیدات  دانش محور منجر به انتقال شگرفی از استخدام نیروی کار از بخش صنعت به بخش خدمات در دهه اخیر در کشورهای OECD   شده است. ارزیابی استخدام نیروی کار ایالت متحده بیانگر این گرایش است . در آغاز قرن نوزدهم ، بیشتر از 75% نیروی کار در بخش کشاورزی بکار گرفته می شدند ،‌در سال 1995 ، این رقم فقط به 3% رسیده است.(Wyckoff , 1996)

 

2-3- اجزاء و قواعد اقتصاد دانایی محور

برای تبیین بهتر اجزاء و مؤلفه های یک اقتصاد دانایی محور از شاخص های توسعه اقتصاد دانایی محور  (KDI) بهره می‏گیریم. این شاخص ها در برگیرنده چهار سطح از معیارهای توسعه یعنی زیر ساخت های رایانه ای ، ساختارهای اطلاعاتی   ، تحصیل و آموزش و تحقیق و توسعه (R&D) و تکنولوژی هستند . ( Solow , 1997 )

اندازه گیری دسترسی به شاهراه های اطلاعاتی از طریق معیارهای زیر صورت می پذیرد:

- سهم استفاده از کامپیوترهای گستره جهانی
- تعداد کامپیوترها در هر 1000 نفر جمعیت
- توان سرانه کامپیوتر
- ارتباط به اینترنت

تمهیدات و ملزومات قانونی برای تدارک مجاری مطمئن و توانمند ساختن محیطی مناسب برای جریان یکپارچه ی اطلاعات در راستای یادگیری و پیشرفت در سطوح کارکنان ، سازمان و ملی نیازمند بررسی معیارهای زیر می‌باشد :

- سرمایه گذاری در ارتباطات راه دور
- تعداد خطوط تلفن اصلی
- تعداد خطوط تلفن همراه
- مجموعه های تلویزیونی ، رادیویی و مطبوعاتی
- هزینه های تماس بین المللی
معیارهای مرتبط با جنبه اصلی اقتصاد دانایی محور یعنی انسان موارد زیر را شامل می شود :
- هزینه ی کلی سرانه آموزش
- نرخ سواد
- نرخ معلم به دانش آموز
- تحصیلات عالیه

R&D اساساً منعکس کننده ظرفیت نو آوری و بکارگیری تکنولوژی های جدید است . معیارهای مربوط شامل این موارد می‏گردد :

- سهم صادرات تکنولوژی های پیشرفته از صادرات تولیدات صنعتی
- تعداد دانشمندان و مهندسین در R&D
- تعداد سرانه کارکنان R&D در کشور
- تعداد سرانه کارکنان R&D از تولیدات ناخالص داخلی
- متوسط تعداد حق اختراعات ، ثبت امتیازات و ...
- هزینه سرانه کسب و کار در R&D

بطور سنتی ، تمرکز اقتصاد روی بازده تخصیصی    بوده است که مفهوم آن تخصیص کالاها و خدمات کمیاب در بین اسباب رقابتی بوده است . این تعریف بر اساس اصل بهینگی پارتو می باشد . اما در رشد جدید ، نورث از بازده تطبیقی   سخن به میان می راند . این بازده ، توانایی اقتصاد و نهادها یا قوانین مربوط را برای مقابله با تغییرات نهادی و عرفی در طی زمان نمایش می دهد. بازده تطبیقی در ارتباط با قواعدی از شیوه های استنتاج اقتصادی در گذر زمان است . یکی از عناصر بحرانی در بازده تطبیقی تحمل ایده های جدید است که این امر خود منجر به پیدایش قواعد جدیدی برای اقتصاد دانایی محور شده است.(North , 1990)

قواعد جدید برای اقتصاد دانایی محور را می توان به صورت زیر تشریح کرد : (Thurow , 1999 )

- خودتان را نابود نکنید ، دیگران شما را نابود می کنند . کسب و کارهای موفق باید خواهان از بین بردن شیوه های قدیم و پی ریزی شیوه های جدید باشند .

- فعالیت های کسب و کار باید از مزیت عدم تعادل تکنولوژیکی ، عدم تعادل توسعه ای و عدم تعادل جامعه شناختی نهایت بهره برداری را بکند چرا که همه دیگر فعالیت ها دارای فرآیند رشد آهسته ای هستند و فرآیند کسب و کار آنها با نرخ بازده پایینی دنبال می شود .

- راز موفقیت ، یافتن مکان هایی برای بکارگیری منابع آنهاست که  نقاط ضعف آنها نامرتبط است . درک ، تشخیص و پذیرش محدودیت تحمیلی بوسیله ضعف های ژنتیکی ، نقطه شروع رفتار عقلایی برای سازمانها ست .

- هیچ زیر مجموعه نهادی برای تغییرات کارآفرینانه فردی در بنگاهها وجود ندارد . برندگان کارآفرین از بازی ها ، ثروتمندتر و قدرتمندتر می شوند ، اما بدون کارآفرینی ، اقتصادها ضعیف و فقیر می شوند.

- منافع حاصله از سرمایه گذاری های اجتماعی بیشتر در تحقیقات پایه به اندازه همه آن چیزی است که تا بحال در اقتصاد ، سرمایه گذاری شده است .

- بزرگترین پدیده ی ناشناخته برای بنگاهها در یک اقتصاد دانایی محور، چگونگی داشتن یک مقامی است که تابحال چنین مقامی در چنین اقتصادی موجود نبوده است .

- پیشرفت های اقتصادی و محیطی مترادف هستند نه متضاد .

 

3- مدیریت دانش

3-1 مفاهیم

مدیریت دانش درباره ی کسب و ذخیره کردن دانش کارکنان و قابل دسترسی کردن دانش به دیگران در داخل یک سازمان است .(Nanoka , 1995 ). بحث در مورد دانش ،‌ معمولاً‌ گفت و گوها را به سمت حیطه های فلسفی و انتزاعی سوق می‏دهد ،

ین در حالتی است که مدیریت دانش ، دنیایی واقعی و ملموس دارد : جهان بودجه ها ، ضرب العجلها ، خط مشی های اداری و رهبری سازمانی .(Held , 1992 ).

مدیریت دانش (KM) نقش مهمی در R&D با بهبود کارایی و اثر بخشی بازی می کند . (Parikh , 2001) . KM در راستای نو آوری وسیعتر بعنوان یک عامل اساسی در ازدیاد توسعه محصولات و خدمات بوده است . (Mc Adam , 2000) اجزای یک متدولوژی KM ، بطور کلی هفت گام را در بر می گیرد : مشخص کردن مسأله ،‌آگاهی برای تغییر ، ایجاد تیم کاری روی پروژه ، نگاشتی از دانش (ترسیم جریان دانش) ، ایجاد یک ساز و کار باز خوردی در راستای گزارش دهی در برخورد با مشکلات احتمالی ، تعریف بلوک ساختاری برای سیستم KM (نظیر انباره های   دانش) و یکپارچه کردن سیستمهای اطلاعات موجود . (Turban , 2001) . ترسیم جریان دانش، چارچوبی را برای به تصویر کشیدن دانش فراهم می کند که بطور آسان قابل ارزیابی ، تغییر و تسهیم بوسیله دیگر کاربران ( معمولاً غیر خبره ) می باشد .

نیسن   یک مدل ترکیبی از فرآیند KM با گامهای زیر ارائه می دهد : (Nissen , 2000)

• جمع آوری دانش
• سازماندهی دانش
• ذخیره کردن دانش
• قابل دسترس کردن دانش
• استفاده و بهره برداری از دانش
• ارزیابی دانش

چنین مدلی بر پایه سیستم مدیریت دانش(KMS) طراحی می شود که وظیفه آن جمع آوری،سازماندهی و انتشار دانش سازمانی با بهره گیری از اطلاعات و داده های مناسب است.

3-2-دانش و اقسام آن

اصطلاح دانش اغلب به توانایی یادگیری، ایجاد و سهیم کردن نوآوری و ارزش افزوده در تولید، فرآیندها و خدمات کسب و کار در اقتصاد مربوط میشود) Nanoka,1995 (. فرایند جهانی شدن و تغییرات سریع نوآوری های تکنولوژیکی،دانش را به عنوان اساس مزیت های رقابتی قرار داده است. دانش ترکیبی از تجربیات، ارزش ها، اطلاعات موجود و نگرش های کارشناسی نظام یافته است که چارچوبی برای ارزشیابی و بهره‏گیری از تجربیات واطلاعات جدید بدست می‏دهد. بنابراین برخلاف داده و حتی اطلاعات، مشمول قضاوت نیز می‌شود. همچنین در برخورد با اطلاعات و موقعیت های جدید خود را پالایش و تصحیح می‏کند) .(Pyo,2005

یک اقتصاد سازمان یافته ممکن است بسته به شدت رشد دانش در کالاها و خدمات ،گونه ای از دانش مکتوب یا صریح و یا دانش ضمنی  را تولید کند . دانش مکتوب نوعی دانش است که مستند، ذخیره و یا تبدیل به یک فرم قابل بازیابی می شود و می‏تواند توزیع و انتقال داده شود و به راحتی برای مراحل بعدی مورد استفاده قرار گیرد.دانش ضمنی اغلب به دانشی گفته می شود که از طریق تجربه انباشته می شود تا اینکه تحصیل و یا آموزش داده شود و ممکن است به آسانی قابل انتقال نباشد ) Duffy,2000 ( . در سازمان ها دانش اغلب در اسناد، روال ها، فرایندهای عملیاتی و فرم ها جاسازی می‏شود. بطور کلی پذیرفته شده است که دانش توده ای از اطلاعات سازماندهی شده است که از طریق تجربه ،ارتباط و یا استنتاج حاصل می‏شود .

 

3-3- مهارت های مدیریت دانش در فعالیت های تحقیق و توسعه و نوآوری

تکنولوژی هایی که برای مدیریت دانش استفاده می شود شامل زیرساخت های دانش شبکه ای ،دانش مشترک در اینترانت و اکسترانت ،دانش خارج سازمانی و ... می باشد .اسباب غیر فنی برای مدیریت دانش بی شمار هستند و شامل بحث های غیر رسمی کارگاه های آموزشی ، کارآموزی ها و ... می باشد . موارد کلیدی برای موفقیت KM

 

5- جمع‏بندی

دانش، امروزه بعنوان نیروی محرک بهره‏وری و رشد اقتصادی، بر روی اطلاعات، تکنولوژی، یادگیری و نقش آنها در عملکرد اقتصادی عمل می‏کند. تعریفی که جامع و کامل برای اقتصاد دانایی محور باشد در برگیرنده سطوح متفاوتی است:

  تولید دانش با نوآوری پایدار و مستمر.
  اشاعه دانش به تمامی اعضای جامعه.

  استفاده مشوقانه از دانش علمی در هر ناحیه ای از زندگی (بخصوص در تکنولوژی و سازمانها)

  آموزش جامعه بر این نوع اقتصاد از طریق سیستم آموزش و تحلیل بر پایه نوآوری و تحقیقات.

  ضرورت پویایی در بازارهای بین‏المللی.

ریشه های مدیریت دانایی در نوآوری، مدیریت اطلاعات، سیستمهای دانش محور، سرمایه های فکری، سازمان یادگیرنده و تبادل تجاری نهفته است. در فرآیند خلاقیت و نوآوری، دانش جدید خلق می‏شود که می‏تواند منجر به تعییرات جزئی یا ریشه ای در فرایند تولید یا محصول گردد. واحدهای تحقیق و توسعه در سازمانها نیز در پیشرفت سطح علم و تکنولوژی، بنگاهها را بطور فزاینده ای مجبور به همکاری و تامین منابع از بیرون بنگاهها کرده است. اغلب این همکاریها در اشکال ائتلافها، کنسرسیومها، شبکه ها و پروژه های R&D مشترک تجلی پیدا می‏کند.

چهار رکن اصلی خط مشی پشتیبانی از اقتصاد جدید در ارتباط با مدیریت دانایی و فعالیتهای نوآوری عبارتند از:

 سرمایه‏گذاری در بنیادهای اقتصاد جدید، بخصوص در آموزش، تحصیل و تحقیقات علمی و تکنولوژیکی.

 خلق یک رژیم تجاری و تنظیمی منعطف‏پذیر و باز که از رشد و نوآوری پشتیبانی می‏کند. (شامل خط مشی‏های IT)

 توسعه خط مشی هایی برای نیروی کار با داشتن ابزاری که آنها لازم است در یک محیط اقتصادی در حال تغییر بطور پیوسته هماهنگ، تطبیق و موفق شوند.

 تجدد و دیجیتالی کردن دولت برای واکنش و انعطاف پذیری سریع.
مدیریت دانایی با پشتیبانی از فعالیتهای R&D و فرایند نوآوری در سازمانها، نقش برجسته ای در تصمیم‏سازی در یک اقتصاد دانایی محور بازی می‏کند. فرایند این تصمیم گیریها باید موارد زیر را در نظر بگیرد:

 هدف صریح: بهبود استانداردهای زندگی- اگر افزایش در درآمد (کارکنان) همراه با زوال کیفیت زندگی باشد، سطح استاندارد زندگی بهبود نمی یابد. در این اقتصاد استاندارد زندگی شامل سطح درآمد، توزیع درآمد و کیفیت زندگی است.

 حقیقت اصلی: درک اقتصادهای منطقه‏ای- اتکا به مزیت های منطقه‏ای، در یک جهان بسرعت در حال تغییر بسیار خطرناک است.

 توافق عمومی: اتخاذ استراتژیهای منطقه‏ای- حوزه عملیات پایداری یک اقتصاد در تعامل با آموزش، مقررات، برنامه‏ریزی و زیرساختهاست.

 محرکهای خوشه ای: سازماندهی بواسطه خوشه ها- استراتژیهای توسعه لازم است ساختار رقابت پذیری خوشه ها را تبیین کنند.

 تمرکز روی نوآوری: تاکید روی نوآوری و خلق دانش- شاخص

اصلی موفقیت بلند مدت، استمرار در خلق دانش است.

 میثاق: نیازهای منحصر به فرد در خور ارزشهای منطقه ای- هر منطقه باید مجموعه متفاوتی از فرصتهای توسعه را داشته باشد. استراتژیهای موفق، منعکس ‏کننده اختلافها در فرقها خواهند بود. یک استراتژی کلی یا تک بعدی، بسیاری از فرصتها را برای رشد اقتصادی محلی از دست خواهد داد.

 نگاه رو به جلو: آماده کردن اقتصاد برای آنچه خواهد بود نه آنچه بوده است- آزمایش تکرار موفقیتهای گذشته یا کپی کردن استراتژیهای جاری از رقبا ممکن است نسبت به این حقیقت که محیط رقابتی آنها متفاوت می‏باشد، بی واکنش باشد.

 پایداری: آمادگی تحمل پذیری در کامیابی کیفیت و زندگی- از آنجا که کیفیت زندگی قسمت ذاتی کامیابی اقتصادی است و جزء عوامل برای جذب و نگه داشت نیروی کار دانش محور است، استراتژیهای اقتصادی که پایدار نیستند و منابع را تهی می‏کنند، ممکن است وضع جامعه را بدتر کنند.

 اندازه پذیر بودن: محکهای شفاف برای اندازه‏گیری پیشرفتها- استراتژیهای موثر اقتصادی باید محک‏های قابل اندازه‏گیری برای نشان دادن عملکرد در طی زمان وتصمیم گیری درباره اثر بخشی استراتژی بصورت بازخوردهای مناسبی فراهم ببینند.

 

6- نتیجه‏ گیری

فرایند جهانی شدن وتغییرات سریع نوآوریهای تکنولوژیکی، تغییرات شگرفی در ساختار صنعت بوجود آورده و باعث تاثیر گذاری بر بازارها و اقتصادهای جهانی بعلاوه روابط کسب و کار شده است. در نظریات رشد جدید، دانش بعنوان اساس مزیت رقابتی تشخیص داده شده است و تغییرات در کسب و کار جهانی همراه و به موازات افزایش فناوریهای اطلاعاتی رخ داده است. یک اقتصاد دانایی محور در ارتباط با خلق، توزیع و بهره‏برداری از دانش نقش نافذ در تولید ثروت ایفا می‏کند.

ما در این این مقاله ضمن تبیین مفاهیم ویژگیهای اقتصاد دانایی محور به نقش مدیریت دانایی در راستای ظرفیت بکارگیری دانش در بنگاهها پرداختیم. در اقتصاد دانایی محور، توانایی در استمرار خلق دانش و فرایند یادگیری پیوسته اصل مسلم است و ما سازو کارهای فرآیند نوآوری و فعالیتهای تحقیق و توسعه در بنگاهها را در این زمینه تبیین کردیم. خط مشی های مدیریت دانایی را در یک اقتصاد دانایی محور که روی فعالیتهای R&D و فرایند نوآوری برای خلق، اشاعه و بکارگیری دانش تمرکز دارد در خط مشی های واحدهای R&D (نحوه استقرار و همکاری آنها در سطح جهانی)، خط مشی های ائتلاف استراتژیک، خط مشی های همکاری و تشریک مساعی، خط مشی های نوآوری منطقه ای و خط مشی های اشاعه دانش تکنولوژیکی ارائه کردیم. این خط مشی ها همگی بیانگر نوعی اتحاد، ائتلاف و همکاری در بین واحدهای تحقیق و توسعه در تبیین فرایندهای نوآوری برای واکنش به فشارهای رقابتی اقتصاد جدید می‏باشد که وظیفه تسهیل و هماهنگی در اعمال و کارکردهای چنین روابطی بر عهده مدیریت دانایی است.

مطالعات بعدی در این راستا می‏تواند به ارائه چارچوبهای خط مشیی جدید در ارتباط با استراتژیهای واحدهای تحقیق و توسعه در بنگاهها در یک اقتصاد دانایی محور و بخصوص بعد نوآوریهای منطقه ای و با تکیه بر خوشه های صنعت، خوشه های تکنوصنعتی و خوشه های تکنولوژیکی معطوف گردد.

 

7- فهرست منابع و مآخذ

Arrow,k.(1962),The economic implications of learning by doing,Review of economic studies 28.155-173.
Bernstein,J.I.(1989),The struncture of Canadian inter-industry R&D,Spill-overs,and the rates of return to R&D.J.Industrial Econ,315-328.
Bergeron,S.(1998),location of innovating activies,industrial structure and nechno_industrial clusters in the French economy,Research Policy 26,733-751.
Black,S.E. & L.M.Lynch(2000),Whats driving the new economy :The benefits of workplace innovation,NBER working Paper  7479.
Cheisa,V.(2000),Selecting sourcing strategies for technological innovation:An empirical case study,J.Oper.Prod.Manag.20(9),1017-1037.
Constance,V.(2005),Knowledge management in the forest product industry:the role of centres of expertise ,computers and electronics in Agriculture 471,167-184
Contractor,F.J&Lorange,P.(2002),The growth of alliances in the knowledge-based economy,International Business Review 11,485-502.
Coock,P.(1996)The new wave of regional innovation networks,Small business economics 24,272-294.
Darroch,J.&McNaughtion,R.(2002),Examing the link between knowledge Management practices and types of innovation,J.Intellect.Capital 3(3),210-222.
Das,T.K& Teng,B.S.(2000),A Resource-based Theory of strategic alliances,S.og mang.28(1),31-61.
Davis,S. & Botkin,J. (1994) , The coming of knowledge-based business,The Harvard Business Review,Sep/Oct,165-171.
Demsetz,H.(1991),The Theory of the firm revisited,Oxford university press,New York.
Dennis Adcock (1999)Marketing & strategies for competitive Advantage Management ,125-160.
Douma,M.V.(2000),Strategic alliances:Managing the dynamics of fit,long Range planning 33,579-598.
Duffy,J.(2000),knowledge management :To be or not to be?Journal of information Management 34(1),64-67.
Eldered,E,McGrath,M(1997):Comericializing NewTechnology-I(1997),Research Technology Management,40,2,29,33.
Godin,B.(2004),The new economy :What the concept owes to the OECD,Research Policy 33,679-690.
Greenspan,A.(2000),Remark by chairman , [ http://www.federalreserve.gov/broaddocs/speeches/2000/20000427.htm ]
Held,G.(1992),Network management : Techniques,Tools and systems,Wiley,chichester,UK.
Hirotuka and Ikujiro,Nonaka,(2004),hitosubashi on knowledge Management-P29
Juniper,J.(2002),Universities and collaboration within complex,uncertain knowledge-based economics,crirical Perspectives on Accounting 13,747-778
Krugman,P.(1994),Peddling prosperity:Economic Sense and Nonsense in the age of diminished expectations.New York,W.W.Norton.
Lundvall,B.(1993),Explaning inter-firm co-operation and innovation:The embedded firm,Routledge,London.
Lundvall,B.(1998),Innovation as an interactive process:from user-producer interaction to the national system of innovation ,Technical chang and economic theory,Printer Publishes,London.
McAdam,R.(2000),Knowledge Management as a catalyst for innovation within organizations,knowledge and process Managemenet 7(4),233-241
Myers,M;Smith (1999),Xerox:The global Market and Technology innovator,Bouller,New York,Springer,299-315.
Nanoka,I.&Tackeuchi,H.(1995),The knowledge-creating company,oxford press,New York.
Nissen,M.&kamel,k.(2000),Integrated analysis and design of Knowledge systems and processes,Information Recource Management Journal,24-43.
North,D.C.(1996),Institutions,Institutional changed and economic performance,Cambridge university press.
OECD,(2000),A New economy ? The changing role of innovation and information Technology in growth,Paris
Ostry,S.(1998),Technology,Productivity and the multinational enterprise,Journal of inter.Business studies 29(1),85-100.
Parikh,M.(2001),Knowledge management framework for high-tech research and development.Engineering Management Journal 13(3),27-33.
Parker,H.(2000),Interfirm collaboration and the new product development process,Industrial Management and data systems 100(6),255-260
Pearce(1989),The internationalizations of Research and development by Multinational Enterprises,Macmillan,Baasing Stroke.   
Porter,M.E.(1990),The compectitive advantage of nations,New York,Free press Porter,M.E.(1998),clusters and new econimcs of competition,Harvard Business Review,77-90.
Pyo,S.(2005),Knowledge map for tourist destinations-needs and implications,Tourism Management 26,583-594.
Romer ,P.M.(1998),Innovation:The new pump of growth,blueprint:ideas for a new century,winter.
Romer,P.M.(2000),Time:It Really is Money information week : (Sep).P396Solow,R.M.(1956),A Contribution to the Theory of economic growth,Quartery journal of economics 70(1),65-94.
Rosenfeld,S.A.(1996),Does co-operation enhance competitiveness? Research Policy 25,247-263.
Schumpeter,J.A.(1934),The theory of economic development,Oxford university Press.
Solow,R.M.(1997).learning from “learning by doing”-lessons for economic growth,Stanford university press,CA.
Somachi,N.& Igel,B.(2005),Managing knowledge though collaboration,Technovation 25,1173-1182.
Tarek,Mkhali,louis AA.Lefe Bute(2001),Management of Technology P,150.99.117.
Thurow,L.(1999),Building Wealth:The new rules for individuals,companies and nations in the knowledge-based economy,New York,Harper Collins.
Turban,E.&Aronson ,J.E.(2001),Decision support systems and intelligent systems,Englewood,NJ:Prentice,Hall.
Von Hipple,E.(1998).The source of innovations,oxford university press,New York.
Wyckoff,A.(1996),The growing strength of services,OECD observer,June/July.11-16.
Yogesh Malhotra(2000),Knowledge Management and virtual organizations,162-179.
Yuva,J.(2002),Knowledge Management:The supply chain nerve centre.Inside Supply Chain Mng.(July)